امروز: جمعه، 27 شهریور 1405

دعاهای مناسبتی

دعای عرفه

دُعَاءُ يَوْمِ عَرَفَة

مفاتیح‌الجنان — شیخ عباس قمی (به روایت کفعمی در بلدالامین، با افزوده سید بن طاووس در اقبال‌الاعمال)

صوت

استماع دعا

دانلود صوت

قاری: استاد محسن فرهمند آزاد · ۹۲ دقیقه

متن دعا

بِسْمِ اللهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ

دعای امام حسین علیه‌السلام

الْحَمْدُ لِلّٰهِ الَّذِى لَيْسَ لِقَضائِهِ دافِعٌ،

ستایش ویژۀ خداست که برای تقدیر و سرنوشتش برگرداننده‌ای و

وَلَا لِعَطائِهِ مانِعٌ، وَلَا كَصُنْعِهِ صُنْعُ صانِعٍ،

برای بخششش بازدارنده‌ای و همانند ساخته‌اش ساخته هیچ سازنده‌ای

وَهُوَ الْجَوادُ الْواسِعُ، فَطَرَ أَجْناسَ الْبَدائِعِ،

نیست و او سخاوتمند وسعت‌بخش است، انواع مخلوقات را پدید آورد

وَأَتْقَنَ بِحِكْمَتِهِ الصَّنائِعَ، لَا تَخْفىٰ عَلَيْهِ الطَّلائِعُ،

و ساخته‌ها را با دانایی و فراستش استوار ساخت، پیش‌تازی‌ها

وَلَا تَضِيعُ عِنْدَهُ الْوَدائِعُ، جازِى كُلِّ صانِعٍ،

بر او پوشیده نمی‌ماند و امانت‌ها نزد او ضایع نمی‌شود، پاداش‌دهنده

وَرايِشُ كُلِّ قانِعٍ، وَراحِمُ كُلِّ ضارِعٍ،

هر سازنده و بی‌نیازکننده هر قناعت‌گر و رحم‌کننده بر هر نالان

وَ مُنْزِلُ الْمَنافِعِ وَالْكِتابِ الْجامِعِ بِالنُّورِ السَّاطِعِ،

و فرستندۀ سودها و نازل‌کننده کتاب جامع با نور درخشان است،

وَهُوَ لِلدَّعَواتِ سامِعٌ، وَ لِلْكُرُباتِ دافِعٌ، وَلِلدَّرَجاتِ رافِعٌ،

او شنونده دعاها و دورکننده نگرانی‌ها و بالابرنده درجات و

وَ لِلْجَبابِرَةِ قامِعٌ؛

کوبنده گردنکشان است؛

فَلا إِلٰهَ غَيْرُهُ، وَلَا شَىْءَ يَعْدِلُهُ، وَلَيْسَ كَمِثْلِهِ شَىْءٌ،

پس معبودی جز او نیست و چیزی با او برابری نمی‌کند

وَهُوَ السَّمِيعُ الْبَصِيرُ اللَّطِيفُ الْخَبِيرُ،

و چیزی همانندش نیست و اوست شنوا و بینا و مهربان

وَهُوَ عَلَىٰ كُلِّ شَىْءٍ قَدِيرٌ.

و آگاه و بر هر کاری تواناست.

اللّٰهُمَّ إِنِّى أَرْغَبُ إِلَيْكَ وَأَشْهَدُ بِالرُّبُوبِيَّةِ لَكَ

خدایا، به‌سوی تو اشتیاق دارم و به پروردگاری

مُقِرّاً بِأَنَّكَ رَبِّى،

تو گواهی می‌دهم، اقرار کننده‌ام که تو پروردگار

وَأَنَّ إِلَيْكَ مَرَدِّى،

منی و بازگشت من به‌سوی تو است، وجودم را با نعمتت

ابْتَدَأْتَنِى بِنِعْمَتِكَ قَبْلَ أَنْ أَكُونَ شَيْئاً مَذْكُوراً،

آغاز کردی پیش از آنکه موجودی قابل ذکر باشم و

وَخَلَقْتَنِى مِنَ التُّرابِ،

مرا از خاک پدید آوردی، سپس در میان صلب‌ها جایم

ثُمَّ أَسْكَنْتَنِى الْأَصْلابَ آمِناً لِرَيْبِ الْمَنُونِ،

دادی، درحالی‌که از حوادث زمانه و رفت‌وآمد روزگار

وَاخْتِلافِ الدُّهُورِ وَالسِّنِينَ.

و سال‌ها ایمنی بخشیدی.

فَلَمْ أَزَلْ ظاعِناً مِنْ صُلْبٍ إِلىٰ رَحِمٍ فِى تَقادُمٍ مِنَ

همواره کوچ‌کننده بودم از صلبی به رحمی، در ایام گذشته و قرن‌های

الْأَيَّامِ الْماضِيَةِ وَالْقُرُونِ الْخالِيَةِ لَمْ تُخْرِجْنِى

پیشین، از باب رأفت و مهربانی و احسانی که به من داشتی، مرا در حکومت

لِرَأْفَتِكَ بِى وَلُطْفِكَ لِى وَ إِحْسانِكَ إِلَىَّ فِى دَوْلَةِ

پیشوایان کفر، آنان‌که پیمانت را شکستند و پیامبرانت را تکذیب کردند،

أَئِمَّةِ الْكُفْرِ الَّذِينَ نَقَضُوا عَهْدَكَ وَكَذَّبُوا رُسُلَكَ،

به دنیا نیاوردی، ولی زمانی به دنیام آوردی به خاطر آنچه در دانش

لَكِنَّكَ أَخْرَجْتَنِى رَأْفَةً مِنْكَ وَتَحَنُّناً عَلَىَّ لِلَّذِى

و آگاهی‌ات برایم رقم خورده بود و آن عبارت بود از هدایتی که مرا

سَبَقَ لِى مِنَ الْهُدَى الَّذِى لَهُ يَسَّرْتَنِى وَفِيهِ أَنْشَأْتَنِى،

برای پذیرفتن آن آماده ساختی و در عرصه‌گاهش نشو و نمایم دادی و

وَمِنْ قَبْلِ ذٰلِكَ رَؤُفْتَ بِى بِجَمِيلِ صُنْعِكَ وَسَوابِغِ نِعَمِكَ

پیش از آن هم با رفتار زیبایت و نعمت‌های کاملت بر من مهر ورزیدی،

فَابْتَدَعْتَ خَلْقِى مِنْ مَنِيٍّ يُمْنىٰ،

در نتیجه وجودم را پدید آوردی از نطفه ریخته شده و در تاریکی‌های

وَأَسْكَنْتَنِي فِي ظُلُماتٍ ثَلاثٍ بَيْنَ لَحْمٍ وَدَمٍ وَجِلْدٍ.

سه‌گانه میان گوشت و خون و پوست جایم دادی.

لَمْ تُشْهِدْنِى خَلْقِى، وَلَمْ تَجْعَلْ إِلَىَّ شَيْئاً مِنْ أَمْرِى،

و مرا در آفرینش وجودم گواه نگرفتی و چیزی از

ثُمَّ أَخْرَجْتَنِى لِلَّذِى سَبَقَ لِى مِنَ الْهُدىٰ إِلَى الدُّنْيا

کار پدید آمدنم را به من واگذار نکردی، سپس

تامّاً سَوِيّاً،

برای آنچه در دانش و آگاهی‌ات از هدایتم گذشته

وَحَفِظْتَنِى فِى الْمَهْدِ طِفْلاً صَبِيّاً،

بود مرا کامل و آراسته به دنیا آوردی و در حال

وَرَزَقْتَنِى مِنَ الْغِذاءِ لَبَناً مَرِيّاً،

کودکی و خردسالی در میان گهواره نگهداری‌ام

وَعَطَفْتَ عَلَىَّ قُلُوبَ الْحَواضِنِ،

نمودی و از بین غذاها شیر گوارا نصیبم کردی

وَكَفَّلْتَنِى الْأُمَّهاتِ الرَّواحِمَ،

و دل دایه‌ها را بر من مهربان نمودی و مادران

وَكَلَأْتَنِى مِنْ طَوارِقِ الْجانِّ،

پرمهر را به پرستاری‌ام گماشتی و از آسیب‌های

وَسَلَّمْتَنِى مِنَ الزِّيادَةِ وَالنُّقْصانِ،

پریان نگهداری فرمودی و از زیادی و کمی سالمم

فَتَعالَيْتَ يَا رَحِيمُ يَا رَحْمٰنُ،

داشتی، پس تو برتری‌ای مهربان، ای بخشنده تا

حَتَّىٰ إِذَا اسْتَهْلَلْتُ ناطِقاً بِالْكَلامِ.

آنگاه که آغاز به سخن کردم.

أَتْمَمْتَ عَلَىَّ سَوابِغَ الْإِنْعامِ،

نعمت‌های کاملت را بر من تمام کردی و مرا در

وَرَبَّيتَنِى زائِداً فِى كُلِّ عامٍ،

هر سال با افزوده شدن به وجودم پرورش دادی تا

حَتَّىٰ إِذَا اكْتَمَلَتْ فِطْرَتِى وَاعْتَدَلَتْ مِرَّتِى أَوْجَبْتَ

آفرینشم کامل شد و تاب و توانم معتدل گشت، حجّتت

عَلَىَّ حُجَّتَكَ بِأَنْ أَلْهَمْتَنِى مَعْرِفَتَكَ،

را بر من واجب کردی، به این‌که معرفتت را به

وَرَوَّعْتَنِى بِعَجائِبِ حِكْمَتِكَ،

من الهام فرمودی و با شگفتی‌های حکمتت به هراسم

وَأَيْقَظْتَنِى لِما ذَرَأْتَ فِى سَمائِكَ وَأَرْضِكَ مِنْ بَدائِعِ

افکندی و به آنچه در آسمان و زمینت از پدیده‌های

خَلْقِكَ،

نو و شگفت پدید آوردی بیدارم کردی، به سپاسگزاری

وَنَبَّهْتَنِى لِشُكْرِكَ وَذِكْرِكَ،

و یادت آگاهی‌ام دادی و طاعت و عبادتت را بر

وَأَوْجَبْتَ عَلَىَّ طاعَتَكَ وَعِبادَتَكَ،

من واجب ساختی و آنچه را پیامبرانت آوردند به

وَفَهَّمْتَنِى مَا جاءَتْ بِهِ رُسُلُكَ،

من فهماندی و پذیرفتن خشنودی‌ات را بر من آسان

وَيَسَّرْتَ لِى تَقَبُّلَ مَرْضاتِكَ،

کردی و در تمام این امور به یاری و مهربانی‌ات

وَمَنَنْتَ عَلَىَّ فِى جَمِيعِ ذٰلِكَ بِعَوْنِكَ وَلُطْفِكَ.

بر من منّت نهادی.

ثُمَّ إِذْ خَلَقْتَنِى مِنْ خَيْرِ الثَّرىٰ،

سپس وقتی که مرا از بهترین خاک آفریدی برایم نپسندیدی ای

لَمْ تَرْضَ لِى يَا إِلٰهِى نِعْمَةً دُونَ أُخْرىٰ،

معبودم نعمتی را بدون نعمتی دیگر بنابراین از انواع وسایل

وَرَزَقْتَنِى مِنْ أَنْواعِ الْمَعاشِ وَصُنُوفِ الرِّياشِ بِمَنِّكَ

زندگی و اقسام بهره‌ها نصیب من فرمودی و این به خاطر نعمت‌بخشی

الْعَظِيمِ الْأَعْظَمِ عَلَىَّ،

بزرگ و بزرگ‌تر و احسان دیرینه‌ات بر من بود تا جایی که

وَ إِحْسانِكَ الْقَدِيمِ إِلَىَّ،

همه نعمت‌ها را بر من کامل کردی و تمام بلاها را از من

حَتَّىٰ إِذا أَتْمَمْتَ عَلَىَّ جَمِيعَ النِّعَمِ وَصَرَفْتَ عَنِّى كُلَّ

بازگرداندی، نادانی و گستاخی‌ام بر تو، جلوگیرت نشد، از

النِّقَمِ لَمْ يَمْنَعْكَ جَهْلِى وَجُرْأَتِى عَلَيْكَ أَنْ دَلَلْتَنِى

این‌که مرا به آنچه به تو نزدیک می‌کند راهنمایی کنی و

إِلَىٰ مَا يُقَرِّبُنِى إِلَيْكَ،

به آنچه مرا به پیشگاهت مقرّب می‌نماید توفیق دهی، پس اگر

وَوَفَّقْتَنِى لِما يُزْلِفُنِى لَدَيْكَ، فَإِنْ دَعَوْتُكَ أَجَبْتَنِى،

بخوانمت، اجابتم کنی و اگر از تو درخواست نمایم، عطایم

وَ إِنْ سَأَلْتُكَ أَعْطَيْتَنِى، وَ إِنْ أَطَعْتُكَ شَكَرْتَنِى،

کنی و اگر اطاعتت کنم قدردانی‌ام فرمایی و اگر به سپاس‌گزاری‌ات

وَ إِنْ شَكَرْتُكَ زِدْتَنِى.

برخیزم بر نعمتم بیفزایی.

كُلُّ ذٰلِكَ إِكْمالٌ لِأَنْعُمِكَ عَلَىَّ وَ إِحْسانِكَ إِلَىَّ،

همه این‌ها کامل کردن نعمت‌هایت بر من و احسانت به‌سوی

فَسُبْحانَكَ سُبْحانَكَ مِنْ مُبْدِىً مُعِيدٍ حَمِيدٍ مَجِيدٍ!

من است، پس منزّهی تو،

وَتَقَدَّسَتْ أَسْماؤُكَ،

منزّهی تو که آفریننده‌ای و بازگرداننده‌ای

وَعَظُمَتْ آلاؤُكَ،

و ستوده‌ای و بزرگواری، نام‌هایت پاک و نعمت‌هایت بزرگ

فَأَىُّ نِعَمِكَ يَا إِلٰهِى أُحْصِى عَدَداً وَذِكْراً؟ أَمْ أَىُّ عَطاياكَ

است، خدایا کدام‌یک از نعمت‌هایت را به شماره آورم و

أَقُومُ بِها شُكْراً وَهِىَ يَا رَبِّ أَكْثَرُ مِنْ أَنْ يُحْصِيهَا

یاد کنم، یا برای کدام‌یک از عطاهایت به سپاسگزاری برخیزم

الْعادُّونَ،

درحالی‌که پروردگارا، بیش از آن است که شماره‌گران برشمارند،

أَوْ يَبْلُغَ عِلْماً بِهَا الْحافِظُونَ؟ ثُمَّ مَا صَرَفْتَ وَدَرَأْتَ

یا اینکه یاد دارندگان در دانش به آن‌ها برسند، آنگاه

عَنِّى اللّٰهُمَّ مِنَ الضُّرِّ وَالضَّرَّاءِ أَكْثَرُ مِمَّا ظَهَرَ لِى

ای خدا، آنچه از بدحالی و پریشانی از من بازگرداندی و

مِنَ الْعافِيَةِ وَالسَّرَّاءِ،

دور کردی، از آنچه از سلامتی کامل و خوشحالی برایم نمایان

وَأَنَا أَشْهَدُ يَا إِلٰهِى بِحَقِيقَةِ إِيمانِى.

شد، بیشتر است، معبودا، من گواهی می‌دهم به حقیقت ایمانم.

وَعَقْدِ عَزَماتِ يَقِينِى، وَخالِصِ صَرِيحِ تَوْحِيدِى،

و باور تصمیمات یقینم و یکتاپرستی بی‌شائبه روشن و صادقانه‌ام

وَباطِنِ مَكْنُونِ ضَمِيرِى، وَعَلائِقِ مَجارِى نُورِ بَصَرِى،

و اندیشه‌ها و خیالات پنهان درونم و آویزه‌های راه‌های نور چشمم

وَأَسارِيرِ صَفْحَةِ جَبِينِى، وَخُرْقِ مَسارِبِ نَفْسِى،

و چین‌های صفحه پیشانی‌ام و روزنه‌های راه‌های نَفَسم و پرّه‌های

وَخَذارِيفِ مارِنِ عِرْنِينِى، وَمَسارِبِ سِماخِ سَمْعِى،

نرمه تیغه بینی‌ام و حفره‌های پرده شنوایی‌ام و آنچه ضمیمه شده

وَمَا ضُمَّتْ وَأَطْبَقَتْ عَلَيْهِ شَفَتاىَ، وَحَرَكاتِ لَفْظِ لِسانِى،

و بر آن دو لبم بر هم نهاده و حرکت‌های سخن زبانم و جای فرو رفتگی

وَمَغْرَزِ حَنَكِ فَمِى وَفَكِّى وَمَنابِتِ أَضْراسِى.

سقف دهان و آرواره‌ام و محل روییدن دندان‌هایم.

وَمَساغِ مَطْعَمِى وَمَشْرَبِى، وَحِمالَةِ أُمِّ رَأْسِى،

و جای گوارایی خوراک و آشامیدنی‌ام و بار بر مغز

وَبُلُوعِ فارِغِ حَبائِلِ عُنُقِى،

سرم و رسایی رگ‌های طولانی گردنم و آنچه را قفسه

وَمَا اشْتَمَلَ عَلَيْهِ تامُورُ صَدْرِى، وَحَمائِلِ حَبْلِ وَتِينِى،

سینه‌ام در برگرفته و پی‌های شاهرگم و آویخته‌های

وَ نِياطِ حِجابِ قَلْبِى، وَأَفْلاذِ حَواشِى كَبِدِى،

پرده دلم و قطعات کناره‌های کبدم و آنچه را در

وَمَا حَوَتْهُ شَراسِيفُ أَضْلاعِى، وَحِقاقُ مَفاصِلِى، وَقَبْضُ عَوامِلِى،

برگرفته غضروف‌های دنده‌هایم و جایگاه‌های مفاصلم

وَأَطْرافُ أَنامِلِى،

و پیوستگی پاهایم و اطراف انگشتانم و گوشتم و

وَلَحْمِى وَدَمِى وَشَعْرِى وَبَشَرِى وَعَصَبِى وَقَصَبِى وَعِظامِى

خونم و مویم و پوستم و عصبم و نایم و استخوانم

وَمُخِّى وَعُرُوقِى وَجَمِيعُ جَوارِحِى وَمَا انْتَسَجَ عَلَىٰ ذٰلِكَ

و مغزم و رگ‌هایم و تمام اعضایم و آنچه در ایام

أَيَّامَ رِضاعِى،

شیرخوارگی بر آن‌ها بافته شد و آنچه زمین از سنگینی

وَمَا أَقَلَّتِ الْأَرْضُ مِنِّى وَنَوْمِى وَيَقْظَتِى وَسُكُونِى،

من برداشته و خوابم و بیداری‌ام و سکونم و حرکات

وَحَرَكاتِ رُكُوعِى وَسُجُودِى.

رکوع و سجودم.

أَنْ لَوْ حاوَلْتُ وَاجْتَهَدْتُ مَدَى الْأَعْصارِ وَالْأَحْقابِ لَوْ

خلاصه با تمام این امور گواهی می‌دهم بر اینکه اگر به حرکت می‌آمدم و طول روزگاران

عُمِّرْتُها أَنْ أُؤَدِّىَ شُكْرَ واحِدَةٍ مِنْ أَنْعُمِكَ مَا اسْتَطَعْتُ

و زمان‌های بس دراز می‌کوشیدم، بر فرض که آن همه زمان را عمر می‌کردم که شکر

ذٰلِكَ إِلّا بِمَنِّكَ الْمُوجَبِ عَلَىَّ بِهِ شُكْرُكَ أَبَداً جَدِيداً،

یکی از نعمت‌هایت را بجا آورم توانایی‌اش را نداشتم، جز با مهرورزی‌ات که به

وَثَناءً طارِفاً عَتِيداً،

سبب آن شکرت بر من واجب می‌شود، شکری دائم و نو و ثنایی تازه و فراهم. آری

أَجَلْ وَلَوْ حَرَصْتُ أَنَا وَالْعادُّونَ مِنْ أَنامِكَ أَنْ نُحْصِىَ

اگر من و همه شمارش‌گران از آفریدگانت، حرص ورزیم که نهایت نعمت‌هایت، از نعمت‌های

مَدىٰ إِنْعامِكَ سالِفِهِ وَآنِفِهِ مَا حَصَرْناهُ عَدَداً،

سابقه‌دار و بی‌سابقه‌ات را برشماریم، هرگز نمی‌توانیم به شماره آوریم و نه

وَلَا أَحْصَيْناهُ أَمَداً،

اندازه آن را به دست آوریم، چه دور است چنین چیزی چگونه ممکن است؟ و حال آنکه

هَيْهاتَ أَنَّىٰ ذٰلِكَ وَأَنْتَ الْمُخْبِرُ فِى كِتابِكَ النَّاطِقِ

تو در کتاب گویایت و خبر صادقانه‌ات اعلام کرده‌ای: «اگر در مقام شمردن نعمت‌های

وَالنَّبَاَ الصَّادِقِ ﴿وَ إِنْ تَعُدُّوا نِعْمَةَ اللّٰهِ لاٰ تُحْصُوهٰا﴾.

خدا برآیید نمی‌توانید آن‌ها را بشمارید.»

صَدَقَ كِتابُكَ اللّٰهُمَّ وَ إِنْباؤُكَ،

خدایا کتابت راست گفته و اخبارت صادقانه است و

وَبَلَّغَتْ أَنْبِياؤُكَ وَرُسُلُكَ مَا أَنْزَلْتَ عَلَيْهِمْ مِنْ

پیامبرانت و رسولانت به مردم رساندند، آنچه را

وَحْيِكَ،

از وحی‌ات بر آنان نازل کردی و برای آنان و به

وَشَرَعْتَ لَهُمْ وَبِهِمْ مِنْ دِينِكَ،

وسیله آنان از دینت قانون و شریعت ساختی، معبودم

غَيْرَ أَنِّى يَا إِلٰهِى أَشْهَدُ بِجَُهْدِى وَجِدِّى وَمَبْلَغِ طاعَتِى

من گواهی می‌دهم به تلاش و کوششم و به قدر رسایی

وَوُسْعِى،

طاعت و ظرفیتم و از باب ایمان و یقین می‌گویم:

وَأَقُولُ مُؤْمِناً مُوقِناً الْحَمْدُلِلّٰهِ الَّذِى لَمْ يَتَّخِذْ

ستایش ویژۀ خداست که فرزندی نگرفته تا از او ارث

وَلَداً فَيَكُونُ‌َ مَوْرُوثاً،

برند و برای او در فرمانروایی‌اش شریکی نبوده تا

وَلَمْ يَكُنْ لَهُ شَرِيكٌ فِى مُلْكِهِ فَيُضادَّهُ فِيَما ابْتَدَعَ.

با او در آنچه پدید آورده مخالفت کند.

وَلَا وَلِيٌّ مِنَ الذُّلِّ فَيُرْفِدَهُ فِيما صَنَعَ،

و سرپرستی از خواری و کوچکی برایش نبوده تا او را در آنچه ساخته

فَسُبْحانَهُ سُبْحانَهُ ﴿لَوْ كانَ فِيهِما آلِهَةٌ إِلّا اللّٰهُ

یاری دهد، پس منزّه است او، منزّه است او، «اگر در آسمان و زمین

لَفَسَدَتا﴾ وَتَفَطَّرَتا! سُبْحانَ اللّٰهِ الْواحِدِ الْأَحَدِ الصَّمَدِ

جز خداوند، معبودانی وجود داشت بی‌شک هر دو تباه می‌شدند» و

الَّذِى لَمْ يَلِدْ وَلَمْ يُولَدْ وَلَمْ يَكُنْ لَهُ كُفُواً أَحَدٌ!

متلاشی می‌گشتند، منزّه است خدای یگانه یکتا و بی‌نیاز که نزاده

الْحَمْدُلِلّٰهِ حَمْداً يُعادِلُ حَمْدَ مَلائِكَتِهِ الْمُقَرَّبِينَ

و زاده نشده و احدی همتایش نبوده است. ستایش ویژۀ خداست، ستایشی

وَأَنْبِيائِهِ الْمُرْسَلِينَ،

که برابری کند با ستایش فرشتگان مقرّب و انبیای مرسلش و درود

وَصَلَّى اللّٰهُ عَلَىٰ خِيَرَتِهِ مُحَمَّدٍ خاتَِمِ النَّبِيِّينَ وَآلِهِ

و سلام خدا بر بهترین برگزیده از خلقش محمّد خاتم پیامبران و

الطَّيِّبِينَ الطَّاهِرِينَ الْمُخْلَصِينَ وَسَلَّمَ.

اهل‌بیت پاک و پاکیزه و ناب گشته او باد.

اللّٰهُمَّ اجْعَلْنِى أَخْشاكَ كَأَنِّى أَراكَ، وَأَسْعِدْنِى بِتَقْواكَ،

خدایا چنانم کن که از تو بترسم گویا که تو را می‌بینم و با پرهیزگاری

وَلَا تُشْقِنِى بِمَعْصِيَتِكَ، وَخِرْ لِى فِى قَضائِكَ،

مرا خوشبخت گردان و به نافرمانی‌ات بدبختم مکن و خیر در آنچه مقرر کردی

وَبارِكْ لِى فِى قَدَرِكَ،

را برایم اختیار کن و به من در تقدیرت برکت ده تا شتاب آنچه را تو به

حَتَّىٰ لَاأُحِبَّ تَعْجِيلَ مَا أَخَّرْتَ وَلَا تَأْخِيرَ مَا عَجَّلْتَ.

تأخیر انداختی نخواهم و تأخیر آنچه را تو پیش انداختی آرزو نکنم.

اللّٰهُمَّ اجْعَلْ غِناىَ فِى نَفْسِى، وَالْيَقِينَ فِى قَلْبِى،

خدایا قرار ده، بی‌نیازی را در روح و روانم و یقین را

وَالْإِخْلاصَ فِى عَمَلِى، وَالنُّوْرَ فِى بَصَرِى،

در دلم و اخلاص را در عملم و نور را در دیده‌ام و بصیرت

وَالْبَصِيرَةَ فِى دِينِى، وَمَتِّعْنِى بِجَوارِحِى،

را در دینم و مرا به اعضایم بهره‌مند کن و گوش و چشمم

وَاجْعَلْ سَمْعِى وَبَصَرِى الْوارِثَيْنِ مِنِّى،

را دو وارث من گردان و مرا بر آن‌که به من ستم روا داشته

وَانْصُرْنِى عَلَىٰ مَنْ ظَلَمَنِى، وَأَرِنِى فِيهِ ثارِى وَمَآرِبِى،

پیروز کن و در رابطه با او انتقام و هدفم را نشانم ده

وَأَقِرَّ بِذٰلِكَ عَيْنِى.

و چشمم را بدین سبب روشن گردان.

اللّٰهُمَّ اكْشِفْ كُرْبَتِى، وَاسْتُرْ عَوْرَتِى،

خدایا گرفتاری‌ام را برطرف کن و زشتی‌ام را بپوشان و خطایم

وَاغْفِرْ لِى خَطِيئَتِى، وَاخْسَأْ شَيْطانِى، وَفُكَّ رِهانِى،

را بیامرز و شیطانم را بران و بدهکاری‌ام را ادا کن و برایم

وَاجْعَلْ لِى يَا إِلٰهِى الدَّرَجَةَ الْعُلْيا فِى الْآخِرَةِ وَالْأُولىٰ.

معبودا در آخرت و دنیا درجه‌ای برتر قرار ده.

اللّٰهُمَّ لَكَ الْحَمْدُ كَما خَلَقْتَنِى فَجَعَلْتَنِى سَمِيعاً بَصِيراً،

خدایا تو را ستایش که مرا آفریدی و شنوا و بینا قرار دادی

وَلَكَ الْحَمْدُ كَما خَلَقْتَنِى فَجَعَلْتَنِى خَلْقاً سَوِيّاً رَحْمَةً

و تو را ستایش که مرا پدید آوردی و از روی رحمت، آفریده‌ای

بِى وَقَدْ كُنْتَ عَنْ خَلْقِى غَنِيّاً،

متناسب قرار دادی، درحالی‌که از

رَبِّ بِما بَرَأْتَنِى فَعَدَّلْتَ فِطْرَتِى،

آفرینش من بی‌نیاز بودی، پروردگارا

رَبِّ بِما أَنْشَأْتَنِى فَأَحْسَنْتَ صُورَتِى،

به اینکه مرا پدید آوردی، پس در خلقتم تناسب نهادی، پروردگارا

رَبِّ بِما أَحْسَنْتَ إِلَىَّ وَفِى نَفْسِى عافَيْتَنِى،

به اینکه آفرینشم را آغاز کردی و صورتم را نیکو نمودی، پروردگارا

رَبِّ بِما كَلَأْتَنِى وَوَفَّقْتَنِى،

به اینکه به من احسان کردی و در خویشتنم سلامت و تندرستی نهادی،

رَبِّ بِما أَنْعَمْتَ عَلَىَّ فَهَدَيْتَنِى،

پروردگارا به اینکه محافظتم نمودی و موفّقم داشتی، پروردگارا

رَبِّ بِما أَوْلَيْتَنِى وَمِنْ كُلِّ خَيْرٍ أَعْطَيْتَنِى،

به اینکه بر من نعمت بخشیدی و راهنمایی‌ام کردی، پروردگارا

رَبِّ بِما أَطْعَمْتَنِى وَسَقَيْتَنِى،

به اینکه سزاوار احسانم کردی و از هر خیری عطایم فرمودی، پروردگارا

رَبِّ بِما أَغْنَيْتَنِى وَأَقْنَيْتَنِى،

به اینکه مرا خوراندی و نوشاندی، پروردگارا به اینکه بی‌نیازم

رَبِّ بِما أَعَنْتَنِى وَأَعْزَزْتَنِى،

ساختی و اندوخته‌ام بخشیدی، پروردگارا به اینکه یاری‌ام نمودی

رَبِّ بِما أَلْبَسْتَنِى مِنْ سِتْرِكَ الصَّافِى،

و توانمندی‌ام دادی، پروردگارا به اینکه به من پوشاندی، از

وَيَسَّرْتَ لِى مِنْ صُنْعِكَ الْكافِى؛

پوشش خالص و نابت و بر من آسان نمودی، از رفتار کفایت‌کننده‌ات؛

صَلِّ عَلَىٰ مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ،

بر محمّد و خاندان محمّد درود فرست و مرا بر بلاهای

وَأَعِنِّى عَلَىٰ بَوائِقِ الدُّهُورِ وَصُرُوفِ اللَّيالِى وَالْأَيَّامِ،

روزگار و حوادث شب‌ها و روزها یاری ده و از هراس‌های

وَنَجِّنِى مِنْ أَهْوالِ الدُّنْيا وَكُرُباتِ الْآخِرَةِ،

دنیا و گرفتاری‌های آخرت رهایم کن و مرا از شرّ آنچه

وَاكْفِنِى شَرَّ مَا يَعْمَلُ الظَّالِمُونَ فِى الْأَرْضِ.

ستمگران در زمین انجام می‌دهند بازدار.

اللّٰهُمَّ مَا أَخافُ فَاكْفِنِى، وَمَا أَحْذَرُ فَقِنِى،

خدایا از آنچه می‌ترسم مرا بس باش و از آنچه پرهیز می‌کنم

وَفِى نَفْسِى وَدِينِى فَاحْرُسْنِى، وَفِى سَفَرِى فَاحْفَظْنِى،

نگهداری کن و در روح و روانم و دینم از من نگهبانی فرما

وَفِى أَهْلِى وَمالِى فَاخْلُفْنِى، وَفِيما رَزَقْتَنِى فَبارِكْ لِى،

و مرا در سفرم نگهدار و در خاندان و مالم جانشینم باش

وَفِى نَفْسِى فَذَلِّلْنِى، وَفِى أَعْيُنِ النَّاسِ فَعَظِّمْنِى،

و مرا در آنچه نصیبم فرمودی برکت ده و در نزد خویش خوارم

وَمِنْ شَرِّ الْجِنِّ وَالْإِنْسِ فَسَلِّمْنِى،

ساز و در دیدگان مردم بزرگم کن و از شرّ جن و انس سالمم

وَبِذُنُوبِى فَلا تَفْضَحْنِى، وَبِسَرِيرَتِى فَلا تُخْزِنِى،

بدار و به گناهانم رسوایم مساز و به پنهانم خوار و بی‌مقدارم

وَبِعَمَلِى فَلا تَبْتَلِنِى، وَ نِعَمَكَ فَلا تَسْلُبْنِى،

مکن و به عملم دچارم مساز و مرا از نعمت‌هایت محروم مفرما

وَ إِلىٰ غَيْرِكَ فَلا تَكِلْنِى.

و به غیر خود واگذارم مکن.

إِلٰهِى إِلىٰ مَنْ تَكِلُنِى، إِلىٰ قَرِيبٍ فَيَقْطَعُنِى،

خدایا، مرا به که واگذار می‌کنی؟ به نزدیک تا با من

أَمْ إِلىٰ بَعِيدٍ فَيَتَجَهَّمُنِى،

به دشمنی برخیزد یا به بیگانه تا با من با ترش‌رویی

أَمْ إِلَى الْمُسْتَضْعِفِينَ لِى وَأَنْتَ رَبِّى وَ مَلِيكُ أَمْرِى؟

برخورد کند یا به آنان‌که خوارم می‌شمرند؟ و حال اینکه

أَشْكُو إِلَيْكَ غُرْبَتِى،

تو خدای من و زمامدار کار منی. من به تو شکایت می‌کنم،

وَبُعْدَ دارِى، وَهَوانِى عَلَىٰ مَنْ مَلَّكْتَهُ أَمْرِى،

از غربتم و دوری خانه آخرتم و سبکی‌ام نزد کسی که

إِلٰهِى فَلاٰ تُحْلِلْ عَلَىَّ غَضَبَكَ،

اختیار کارم را به او دادی. معبودم خشمت را بر من

فَإِنْ لَمْ تَكُنْ غَضِبْتَ عَلَىَّ فَلا أُبالِى سِواكَ،

فرود نیاور، اگر در مقام خشم کردن بر من نباشی، از

سُبْحانَكَ غَيْرَ أَنَّ عافِيَتَكَ أَوْسَعُ لِى،

غیر تو باک ندارم، منزّهی تو، جز اینکه عافیتت بر

فَأَسْأَلُكَ يَا رَبِّ بِنُورِ وَجْهِكَ الَّذِى أَشْرَقَتْ لَهُ الْأَرْضُ

من گسترده‌تر است، از تو درخواست می‌کنم پروردگارا

وَالسَّماواتُ،

به نور ذاتت که زمین و آسمان‌ها به آن روشن گشت و

وَكُشِفَتْ بِهِ الظُّلُماتُ.

تاریکی‌ها به آن برطرف شد.

وَصَلَُحَ بِهِ أَمْرُ الْأَوَّلِينَ وَالْآخِرِينَ أَنْ لَاتُمِيتَنِى عَلَىٰ

و کار گذشتگان و آیندگان به وسیله آن به سر و سامان

غَضَبِكَ وَلَا تُنْزِلْ بِى سَخَطَكَ،

رسید که مرا بر خشمت نمیرانی و غضبت را بر من فرود

لَكَ الْعُتْبىٰ،

نیاوری، خشنودی حق توست، خشنودی حق توست تا پیش از

لَكَ الْعُتْبىٰ حَتَّىٰ تَرْضىٰ قَبْلَ ذٰلِكَ لَاإِلٰهَ إِلّا أَنْتَ رَبَّ

آن راضی شوی، معبودی جز تو نیست، پروردگار خانه محترم

الْبَلَدِ الْحَرامِ وَالْمَشْعَرِ الْحَرامِ وَالْبَيْتِ الْعَتِيقِ الَّذِى

و مشعرالحرام و خانه کعبه که برکت را در آن نازل

أَحْلَلْتَهُ الْبَرَكَةَ وَجَعَلْتَهُ لِلنَّاسِ أَمْناً،

فرمودی و آن را برای مردم ایمن ساختی، ای آن‌که با

يَا مَنْ عَفا عَنْ عَظِيمِ الذُّنُوبِ بِحِلْمِهِ،

بردباری‌اش از گناهان بزرگ گذشت، ای آن‌که با احسانش

يَا مَنْ أَسْبَغَ النَّعْماءَ بِفَضْلِهِ،

نعمت‌ها را کامل ساخت، ای آن‌که با کرمش گسترده و

يَا مَنْ أَعْطَى الْجَزِيلَ بِكَرَمِهِ، يَا عُدَّتِى فِى شِدَّتِى،

فراوان عطا کرد، ای توشه‌ام در سختی‌ها، ای همراهم

يَا صاحِبِى فِى وَحْدَتِى، يَا غِياثِى فِى كُرْبَتِى،

در تنهایی، ای فریادرسم در گرفتاری‌ها، ای سرپرستم

يَا وَلِيِّى فِى نِعْمَتِى،

در نعمت‌ها، ای خدای من و خدای پدرانم ابراهیم و

يَا إِلٰهِى وَ إِلٰهَ آبائِى إِبْراهِيمَ وَ إِسْماعِيلَ وَ إِسْحاقَ

اسماعیل و اسحاق و یعقوب

وَيَعْقُوبَ وَرَبَّ جَبْرَئِيلَ وَمِيكائِيلَ وَ إِسْرافِيلَ وَرَبَّ

و پروردگار جبرائیل و میکاییل

مُحَمَّدٍ خاتَِمِ النَّبِيِّينَ وَآلِهِ الْمُنْتَجَبِينَ،

و اسرافیل و پروردگار محمّد خاتم پیامبران و اهل‌بیت

وَ مُنْزِلَ التَّوْراةِ وَالْإِنْجِيلِ وَالزَّبُورِ وَالْفُرْقانِ

برگزیده‌اش و نازل‌کننده تورات و انجیل و زبور و

وَمُنَزِّلَ كهيعص وَطٰهٰ وَيٰس وَالْقُرْآنِ الْحَكِيمِ.

قرآن و نازل‌کننده کهیعص و طه و یس و قرآن حکیم.

أَنْتَ كَهْفِى حِينَ تُعْيِينِى الْمَذاهِبُ فِى سَعَتِها،

تو پناهگاه منی زمانی که راه‌ها با همه وسعتشان درمانده‌ام

وَتَضِيقُ بِىَ الْأَرْضُ بِرُحْبِها،

کنند و زمین با همه پهناوری‌اش بر من تنگ گیرد و

وَلَوْلَا رَحْمَتُكَ لَكُنْتُ مِنَ الْهالِكِينَ،

اگر رحمت تو نبود، هر آینه من از هلاک شدگان بودم

وَأَنْتَ مُقِيلُ عَثْرَتِى،

و نادیده گیرنده لغزشم تویی و اگر پرده‌پوشی‌ات بر

وَلَوْلا سَتْرُكَ إِيَّاىَ لَكُنْتُ مِنَ الْمَفْضُوحِينَ،

من نبود، هرآینه من از رسواشدگان بودم و تویی که

وَأَنْتَ مُؤَيِّدِى بِالنَّصْرِ عَلَىٰ أَعْدائِى،

مرا با پیروزی بر دشمنانم حمایت می‌کنی و اگر یاری

وَلَوْلا نَصْرُكَ إِيَّاىَ لَكُنْتُ مِنَ الْمَغْلُوبِينَ،

تو نبود هر آینه من از شکست‌خوردگان بودم، ای که

يَا مَنْ خَصَّ نَفْسَهُ بِالسُّمُوِّ وَالرِّفْعَةِ فَأَوْلِياؤُهُ بِعِزِّهِ

وجودش را به بلندی و برتری اختصاص داده، در نتیجه

يَعْتَزُّونَ،

اولیایش به عزّت او عزیز می‌شوند، ای آن‌که پادشاهان

يَا مَنْ جَعَلَتْ لَهُ الْمُلُوكُ نِيرَ الْمَذَلَّةِ عَلَىٰ أَعْناقِهِمْ

در برابرش یوغ ذلّت بر گردن‌هایشان گذاشته‌اند، در

فَهُمْ مِنْ سَطَواتِهِ خائِفُونَ.

نتیجه از حملاتش ترسانند.

يَعْلَمُ خائِنَةَ الْأَعْيُنِ وَمَا تُخْفِى الصُّدُورُ،

خیانت چشم‌ها را و آنچه سینه‌ها پنهان می‌کنند می‌داند

وَغَيْبَ مَا تَأْتِى بِهِ الْأَزْمِنَةُ وَالدُّهُورُ،

و به پنهانی‌هایی که زمان‌ها و روزگاران می‌آورد

يَا مَنْ لَايَعْلَمُ كَيْفَ هُوَ إِلّا هُوَ،

آگاهی دارد، ای آن‌که جز او نمی‌داند او چگونه است،

يَا مَنْ لَايَعْلَمُ مَا هُوَ إِلّا هُوَ،

ای آن‌که جز او نمی‌داند او چیست، ای آن‌که جز او،

يَا مَنْ لَايَعْلَمُهُ إِلّا هُوَ،

او را نمی‌شناسد، ای آن‌که زمین را بر آب انباشت

يَا مَنْ كَبَسَ الْأَرْضَ عَلَى الْماءِ وَسَدَّ الْهَواءَ بِالسَّماءِ،

و هوا را به آسمان بست، ای آن‌که برای او گرامی‌ترین

يَا مَنْ لَهُ أَكْرَمُ الْأَسْماءِ،

نام‌هاست، ای صاحب احسانی که هرگز قطع نگردد، ای

يَا ذَا الْمَعْرُوفِ الَّذِى لَايَنْقَطِعُ أَبَداً،

آماده‌کننده کاروان برای نجات یوسف در سرزمین بی‌آب

يَا مُقَيِّضَ الرَّكْبِ لِيُوسُفَ فِى الْبَلَدِ الْقَفْرِ وَمُخْرِجَهُ مِنَ

و گیاه و خارج‌کننده‌اش از چاه و قراردهنده‌اش بر

الْجُبِّ وَجاعِلَهُ بَعْدَ الْعُبُودِيَّةِ مَلِكاً،

تخت پادشاهی پس از دوره بندگی، ای برگرداننده یوسف

يَا رادَّهُ عَلَىٰ يَعْقُوبَ بَعْدَ أَنِ ابْيَضَّتْ عَيْناهُ مِنَ الْحُزْنِ

به نزد یعقوب پس از آنکه دو چشمش از اندوه نابینا

فَهُوَ كَظِيمٌ،

شد و دلش آکنده از غم بود، ای برطرف‌کننده بدحالی

يَا كاشِفَ الضُّرِّ وَالْبَلْوىٰ عَنْ أَيُّوبَ،

و گرفتاری از ایوب، ای گیرنده دست‌های ابراهیم از

وَمُمْسِكَ يَدَيْ إِبْراهِيمَ عَنْ ذَبْحِ ابْنِهِ بَعْدَ كِبَرِ سِنِّهِ

بریدن سر فرزندش، پس از سنّ پیری و به پایان آمدن

وَفَناءِ عُمُرِهِ.

عمرش.

يَا مَنِ اسْتَجابَ لِزَكَرِيَّا فَوَهَبَ لَهُ يَحْيىٰ وَلَمْ يَدَعْهُ

ای که دعای زکرّیا را اجابت کرد و یحیی را به او بخشید و او

فَرْداً وَحِيداً،

را بی‌کس و تنها وا نگذاشت، ای که یونس را از دل ماهی در آورد،

يَا مَنْ أَخْرَجَ يُونُسَ مِنْ بَطْنِ الْحُوتِ،

ای که دریا را برای بنی اسراییل شکافت و آنان را نجات داد و

يَا مَنْ فَلَقَ الْبَحْرَ لِبَنِى إِسْرائِيلَ فَأَنْجاهُمْ وَجَعَلَ

فرعون و لشگریانش را از غرق شدگان قرار داد، ای که بادها را

فِرْعَوْنَ وَجُنُودَهُ مِنَ الْمُغْرَقِينَ،

مژده دهندگانی پیشاپیش باران رحمتش فرستاد، ای که بر عذاب نافرمانان

يَا مَنْ أَرْسَلَ الرِّياحَ مُبَشِّراتٍ بَيْنَ يَدَيْ رَحْمَتِهِ،

از بندگانش شتاب نورزد، ای آن‌که ساحران روزگار موسی را از ورطه

يَا مَنْ لَمْ يَعْجَلْ عَلَىٰ مَنْ عَصاهُ مِنْ خَلْقِهِ،

هلاکت رهانید، پس از سالیان طولانی که در انکار حق بودند و در

يَا مَنِ اسْتَنْقَذَ السَّحَرَةَ مِنْ بَعْدِ طُولِ الْجُحُودِ وَقَدْ

عین حال متنعّم به نعمت او رزقش را می‌خوردند و برای غیر او

غَدَوْا فِى نِعْمَتِهِ يَأْكُلُونَ رِزْقَهُ،

بندگی می‌کردند، با او مخالفت داشتند و برای او شبیه قرار داده

وَيَعْبُدُونَ غَيْرَهُ وَقَدْ حادُّوهُ وَنادُّوهُ وَكَذَّبُوا رُسُلَهُ.

بودند و پیامبرانش را تکذیب کردند.

يَا اللّٰهُ يَا اللّٰهُ يَا بَدِىءُ، يَا بَدِيعُ لَانِدَّ لَكَ،

ای خدا، ای خدا، ای آغازگر، ای نوآور، برای تو همتایی

يَا دائِماً لَانَفادَ لَكَ، يَا حَيّاً حِينَ لَاحَىَّ،

نیست، ای جاودانی که پایانی برایت نمی‌باشد، ای زنده

يَا مُحْيِىَ الْمَوْتىٰ،

وقتی که زنده‌ای نبود، ای زنده‌کننده مردگان، ای مراقب

يَا مَنْ هُوَ قائِمٌ عَلَىٰ كُلِّ نَفْسٍ بِما كَسَبَتْ،

بر هرکس به آنچه انجام داده، ای که شکرم برای او اندک

يَا مَنْ قَلَّ لَهُ شُكْرِى فَلَمْ يَحْرِمْنِى،

است ولی محرومم نساخت و خطایم بزرگ شد، پس رسوایم

وَعَظُمَتْ خَطِيئَتِى فَلَمْ يَفْضَحْنِى،

نکرد و مرا بر نافرمانی‌ها دید، ولی در بین مردم مشهور

وَرَآنِى عَلَى الْمَعاصِى فَلَمْ يَشْهَرْنِى،

و سرشناسم ننمود، ای که در خردسالی حفظم نمود و در

يَا مَنْ حَفِظَنِى فِى صِغَرِى، يَا مَنْ رَزَقَنِى فِى كِبَرِى،

بزرگ‌سالی رزقم داد، ای که عطاهایش نزد من شماره نشود

يَا مَنْ أَيَادِيهِ عِنْدِى لَاتُحْصىٰ، وَ نِعَمُهُ لَاتُجازىٰ،

و نعمت‌هایش تلافی نگردد، ای که با من به خیر و احسان

يَا مَنْ عارَضَنِى بِالْخَيْرِ وَالْإِحْسانِ وَعارَضْتُهُ بِالْإِساءَةِ

روبرو شد و من با بدی و نافرمانی با او روبرو گشتم،

وَالْعِصْيانِ،

ای که به ایمان هدایتم

يَا مَنْ هَدانِى لِلْإِيمانِ مِنْ قَبْلِ أَنْ أَعْرِفَ شُكْرَ الامْتِنانِ،

نمود، پیش از آنکه سپاس نعمت‌هایش

يَا مَنْ دَعَوْتُهُ مَرِيضاً فَشَفانِى.

را بشناسم، ای که در بیماری خواندمش، پس شفایم داد.

وَعُرْياناً فَكَسانِى، وَجائِعاً فَأَشْبَعَنِى، وَعَطْشاناً فَأَرْوانِى،

و در حال برهنگی، پوشاند مرا و در حال گرسنگی سیرم کرد و در حال تشنگی

وَذَلِيلاً فَأَعَزَّنِى، وَجاهِلاً فَعَرَّفَنِى، وَوَحِيداً فَكَثَّرَنِى،

سیرابم نمود و در حال خواری، عزّتم بخشید و در حال نادانی، معرفتم داد

وَغائِباً فَرَدَّنِى، وَمُقِلّاً فَأَغْنانِى، وَمُنْتَصِراً فَنَصَرَنِى،

و در حال تنهایی افزونم نمود و در حال غربت، بازم گرداند و در حال نداری،

وَغَنِيّاً فَلَمْ يَسْلُبْنِى،

دارایم کرد و در یاری‌خواهی، یاری‌ام فرمود و در ثروتمندی محرومم نکرد

وَأَمْسَكْتُ عَنْ جَمِيعِ ذٰلِكَ فَابْتَدَأَنِى،

و از درخواست همه این‌ها باز ایستادم، پس او شروع به عنایت بر من نمود،

فَلَكَ الْحَمْدُ وَالشُّكْرُ يَا مَنْ أَقالَ عَثْرَتِى،

ستایش و سپاس توراست، ای که لغزشم را نادیده گرفت و اندوهم را زدود و

وَنَفَّسَ كُرْبَتِى، وَأَجابَ دَعْوَتِى، وَسَتَرَ عَوْرَتِى،

دعایم را اجابت کرد و عیبم را پوشاند و گناهم را آمرزید و مرا به خواسته‌ام

وَغَفَرَ ذُنُوبِى، وَبَلَّغَنِى طَلِبَتِى، وَنَصَرَنِى عَلَىٰ عَدُوِّى،

رساند و بر دشمنم پیروز گرداند، اگر نعمت‌ها و عطاها و بخشش‌های باارزشت

وَ إِنْ أَعُدَّ نِعَمَكَ وَمِنَنَكَ وَكَرائِمَ مِنَحِكَ لَاأُحْصِيها.

را برشمارم هرگز نمی‌توانم به شماره آرم.

يَا مَوْلاىَ أَنْتَ الَّذِى مَنَنْتَ، أَنْتَ الَّذِى أَنْعَمْتَ،

ای سرور من، تویی که عطا کردی، تویی که نعمت دادی،

أَنْتَ الَّذِى أَحْسَنْتَ، أَنْتَ الَّذِى أَجْمَلْتَ،

تویی که نیکی کردی، تویی که زیبا نمودی، تویی که افزون

أَنْتَ الَّذِى أَفْضَلْتَ، أَنْتَ الَّذِى أَكْمَلْتَ،

نمودی، تویی که کامل کردی، تویی که روزی دادی، تویی

أَنْتَ الَّذِى رَزَقْتَ، أَنْتَ الَّذِى وَفَّقْتَ،

که موّفق نمودی، تویی که عطا کردی، تویی که بی‌نیاز

أَنْتَ الَّذِى أَعْطَيْتَ، أَنْتَ الَّذِى أَغْنَيْتَ،

نمودی، تویی که ثروت بخشیدی، تویی که پناه دادی، تویی

أَنْتَ الَّذِى أَقْنَيْتَ، أَنْتَ الَّذِى آوَيْتَ، أَنْتَ الَّذِى كَفَيْتَ،

که کفایت نمودی، تویی که راهنمایی فرمودی، تویی که

أَنْتَ الَّذِى هَدَيْتَ، أَنْتَ الَّذِى عَصَمْتَ، أَنْتَ الَّذِى سَتَرْتَ،

حفظ کردی، تویی که پرده‌پوشی نمودی، تویی که آمرزیدی،

أَنْتَ الَّذِى غَفَرْتَ، أَنْتَ الَّذِى أَقَلْتَ، أَنْتَ الَّذِى مَكَّنْتَ،

تویی که نادیده گرفتی، تویی که قدرت دادی، تویی که

أَنْتَ الَّذِى أَعْزَزْتَ، أَنْتَ الَّذِى أَعَنْتَ،

توانمندی بخشیدی، تویی که کمک کردی، تویی که حمایت

أَنْتَ الَّذِى عَضَدْتَ، أَنْتَ الَّذِى أَيَّدْتَ، أَنْتَ الَّذِى نَصَرْتَ،

فرمودی، تویی که نیرو بخشیدی، تویی که نصرت دادی،

أَنْتَ الَّذِى شَفَيْتَ، أَنْتَ الَّذِى عافَيْتَ،

تویی که شفا بخشیدی، تویی که سلامت کامل دادی، تویی

أَنْتَ الَّذِى أَكْرَمْتَ.

که گرامی داشتی.

تَبارَكْتَ وَتَعالَيْتَ، فَلَكَ الْحَمْدُ دائِماً،

بزرگ و برتری، حمد و شکر همیشگی توراست، سپس من معبودا

وَلَكَ الشُّكْرُ واصِباً أَبَداً،

اعتراف‌کننده به گناهانم هستم، پس مرا بیامرز، منم

ثُمَّ أَنَا يَا إِلٰهِىَ الْمُعْتَرِفُ بِذُنُوبِى فَاغْفِرْها لِى،

که بد کردم، منم که خطا کردم، منم که قصد گناه کردم،

أَنَا الَّذِى أَسَأْتُ، أَنَا الَّذِى أَخْطَأْتُ، أَنَا الَّذِى هَمَمْتُ،

منم که نادانی نمودم، منم که غفلت ورزیدم، منم که

أَنَا الَّذِى جَهِلْتُ، أَنَا الَّذِى غَفَلْتُ، أَنَا الَّذِى سَهَوْتُ،

اشتباه کردم، منم که به غیر تو اعتماد کردم، منم که

أَنَا الَّذِى اعْتَمَدْتُ، أَنَا الَّذِى تَعَمَّدْتُ،

در گناه تعمّد داشتم، منم که وعده کردم، منم که وعده

أَنَا الَّذِى وَعَدْتُ، وَأَنَا الَّذِى أَخْلَفْتُ، أَنَا الَّذِى نَكَثْتُ،

شکستم، منم که پیمان‌شکنی نمودم، منم که اقرار کردم،

أَنَا الَّذِى أَقْرَرْتُ،

منم که به نعمتت بر خود و پیش خود اعتراف کردم و به

أَنَا الَّذِى اعْتَرَفْتُ بِنِعْمَتِكَ عَلَىَّ وَعِنْدِى وَأَبُوءُ

گناهانم اقرار می‌کنم، پس مرا بیامرز، ای آن‌که گناهان

بِذُنُوبِى فَاغْفِرْها لِى،

بندگانش به او زیانی نرساند و او بی‌نیاز از طاعت

يَا مَنْ لَاتَضُرُّهُ ذُنُوبُ عِبادِهِ وَهُوَ الْغَنِىُّ عَنْ طاعَتِهِمْ،

آنان است و توفیق‌دهنده کسی که از آنان به کمک و رحمتش

وَالْمُوَفِّقُ مَنْ عَمِلَ صالِحاً مِنْهُمْ بِمَعُونَتِهِ وَرَحْمَتِهِ،

عمل شایسته بجا آورد، تو را سپاس ای معبود من و آقای

فَلَكَ الْحَمْدُ إِلٰهِى وَسَيِّدِى.

من و خدای من.

إِلٰهِى أَمَرْتَنِى فَعَصَيْتُكَ، وَنَهَيْتَنِى فَارْتَكَبْتُ نَهْيَكَ،

فرمان دادی فرمانت را نخواندم، نهیم نمودی، مرتکب نهیت

فَأَصْبَحْتُ لَاذا بَراءَةٍ لِى فَأَعْتَذِرَ،

شدم، اکنون چنانم که نه دارنده زمینه برائتم تا عذرخواهی

وَلَا ذا قُوَّةٍ فَأَنْتَصِرَ،

کنم و نه دارای قدرتم تا یاری ستانم، ای مولای من با

فَبِأَيِّ شَىْءٍ أَسْتَقْبِلُكَ يَا مَوْلاىَ؟ أَبِسَمْعِى؟ أَمْ بِبَصَرِى؟

چه وسیله‌ای با تو روبرو شوم؟ آیا با گوشم، یا با دیده‌ام،

أَمْ بِلِسانِى؟ أَمْ بِيَدِى؟ أَمْ بِرِجْلِى؟ أَلَيْسَ كُلُّها نِعَمَكَ

یا با زبانم، یا با دستم، یا با پایم، آیا این همه نعمت‌های

عِنْدِى وَبِكُلِّها عَصَيْتُكَ يَا مَوْلاىَ؟ فَلَكَ الْحُجَّةُ وَالسَّبِيلُ

تو نزد من نیست؟ و من با همه این‌ها تو را معصیت کردم،

عَلَىَّ،

ای مولای من، تو را بر من حجّت و راه است، ای آن‌که مرا

يَا مَنْ سَتَرَنِى مِنَ الْآباءِ وَالْأُمَّهاتِ أَنْ يَزْجُرُونِى،

از پدران و مادران پوشاند، از اینکه مرا از خود برانند

وَمِنَ الْعَشائِرِ وَالْإِخْوانِ أَنْ يُعَيِّرُونِى،

و از خویشان و برادران، از اینکه مرا سرزنش کنند و از

وَمِنَ السَّلاطِينِ أَنْ يُعاقِبُونِى،

پادشاهان از اینکه مجازاتم نمایند، مولای من اگر اینان

وَلَوِ اطَّلَعُوا يَا مَوْلاىَ عَلَىٰ مَا اطَّلَعْتَ عَلَيْهِ مِنِّى إِذاً

آگاه می‌شدند، بر آنچه تو بر آن از من می‌دانی، در این

مَا أَنْظَرُونِى،

صورت مهلتم نمی‌دانند و مرا تنها می‌گذاردند و از من

وَلَرَفَضُونِى وَقَطَعُونِى، فَها أَنَا ذا يَا إِلٰهِى،

می‌بریدند، هم اینک ای خدای من در برابرت هستم، ای آقای

بَيْنَ يَدَيْكَ يَا سَيِّدِى.

من.

خاضِعٌ ذَلِيلٌ حَصِيرٌ حَقِيرٌ، لَاذُو بَراءَةٍ فَأَعْتَذِرَ،

فروتن و خوار، درمانده و کوچک، نه دارنده زمینه برائتم

وَلَا ذُو قُوَّةٍ فَأَنْتَصِرَ، وَلَا حُجَّةٍ فَأَحْتَجَّ بِها،

تا عذرخواهی کنم و نه نیرویی که یاری بطلبم و نه دلیلی

وَلَا قائِلٌ لَمْ أَجْتَرِحْ وَلَمْ أَعْمَلْ سُوءاً،

که با آن بهانه و عذر بیاورم و نه گوینده‌ای هستم که گناه

وَمَا عَسَى الْجُحُودُ وَلَوْ جَحَدْتُ يَا مَوْلاىَ يَنْفَعُنِى،

و کار بد نکرده باشم، انکار گناه کجا؟ بر فرض اگر انکار

كَيْفَ وَأَنَّىٰ ذٰلِكَ وَجَوارِحِى كُلُّها شاهِدَةٌ عَلَىَّ بِما قَدْ

می‌کردم، چه سود می‌داد، چگونه؟ و چه‌سان این معنا ممکن

عَمِلْتُ،

شود و حال آنکه همه اعضایم بر آنچه عمل کردم بر من گواه‌اند

وَعَلِمْتُ يَقِيناً غَيْرَ ذِى شَكٍّ أَنَّكَ سائِلِى مِنْ عَظائِمِ

به یقین دانستم بدون تردید که

الْأُمُورِ،

تو از کارهای بزرگ من پرسنده‌ای

وَأَنَّكَ الْحَكَمُ الْعَدْلُ الَّذِى لَاتَجُورُ،

و تو حاکم عدالت‌پیشه‌ای هستی که در حکم و داوری ستم نمی‌کنی

وَعَدْلُكَ مُهْلِكِى وَمِنْ كُلِّ عَدْلِكَ مَهْرَبِى،

و عدالت تو هلاک‌کننده من است و من از همه عدالت تو گریزانم،

فَإِنْ تُعَذِّبْنِى يَا إِلٰهِى فَبِذُنُوبِى بَعْدَ حُجَّتِكَ عَلَىَّ،

معبودا اگر مرا عذاب کنی، به خاطر گناهان من است پس از

وَ إِنْ تَعْفُ عَنِّى فَبِحِلْمِكَ وَجُودِكَ وَكَرَمِكَ،

حجّتی که بر من داری و اگر از من درگذری، به سبب بردباری

لَاإِلٰهَ إِلّا أَنْتَ سُبْحانَكَ إِنِّى كُنْتُ مِنَ الظَّالِمِينَ.

و جود و بزرگواری توست، معبودی جز تو نیست من از ستمکارانم.

لَاإِلٰهَ إِلّا أَنْتَ سُبْحانَكَ إِنِّى كُنْتُ مِنَ الْمُسْتَغْفِرِينَ،

معبودی جز تو نیست من از آمرزش‌خواهانم، معبودی

لَاإِلٰهَ إِلّا أَنْتَ سُبْحانَكَ إِنِّى كُنْتُ مِنَ الْمُوَحِّدِينَ،

جز تو نیست من از یکتاپرستانم، معبودی جز تو

لَاإِلٰهَ إِلّا أَنْتَ سُبْحانَكَ إِنِّى كُنْتُ مِنَ الْخائِفِينَ،

نیست من از هراسندگانم معبودی جز تو نیست، من

لَاإِلٰهَ إِلّا أَنْتَ سُبْحانَكَ إِنِّى كُنْتُ مِنَ الْوَجِلِينَ،

از بیمناکانم، معبودی جز تو نیست من از امیدوارانم،

لَاإِلٰهَ إِلّا أَنْتَ سُبْحانَكَ إِنِّى كُنْتُ مِنَ الرَّاجِينَ،

معبودی جز تو نیست من از مشتاقانم، معبودی جز

لَاإِلٰهَ إِلّا أَنْتَ سُبْحانَكَ إِنِّى كُنْتُ مِنَ الرَّاغِبِينَ،

تو نیست من از «لا اله الّا الله» گویانم، معبودی

لَاإِلٰهَ إِلّا أَنْتَ سُبْحانَكَ إِنِّى كُنْتُ مِنَ الْمُهَلِّلِينَ،

جز تو نیست من از درخواست‌کنندگانم، معبودی جز

لَاإِلٰهَ إِلّا أَنْتَ سُبْحانَكَ إِنِّى كُنْتُ مِنَ السَّائِلِينَ،

تو نیست من از تسبیح کنندگانم، معبودی جز تو

لَاإِلٰهَ إِلّا أَنْتَ سُبْحانَكَ إِنِّى كُنْتُ مِنَ الْمُسَبِّحِينَ،

نیست منزّهی تو، من از تکبیرگویانم، معبودی جز

لَاإِلٰهَ إِلّا أَنْتَ سُبْحانَكَ إِنِّى كُنْتُ مِنَ الْمُكَبِّرِينَ،

تو نیست منزّهی تو پروردگار من و پروردگار پدران

لَاإِلٰهَ إِلّا أَنْتَ سُبْحانَكَ رَبِّى وَرَبُّ آبائِىَ الْأَوَّلِينَ.

نخستین من.

اللّٰهُمَّ هٰذَا ثَنائِى عَلَيْكَ مُمَجِّداً،

خدایا این است ثنای من بر تو و برای تعظیم تو و اخلاصم

وَ إِخْلاصِى لِذِكْرِكَ مُوَحِّداً، وَ إِقْرارِى بِآلائِكَ مُعَدِّداً،

برای یاد تو و به خاطر یکتاپرستی و اقرارم به نعمت‌هایت،

وَ إِنْ كُنْتُ مُقِرّاً أَنِّى لَمْ أُحْصِها لِكَثْرَتِها وَسُبُوغِها

در شمارش آنان، اگرچه اعتراف دارم نتوانستم آن‌ها را شماره

وَتَظاهُرِها وَتَقادُمِها إِلىٰ حادِثٍ مَا لَمْ تَزَلْ تَتَعَهَّدُنِى بِهِ

کنم به خاطر کثرت و کمالش و نمایانی و پیشی جستنش تاکنون،

مَعَها مُنْذُ خَلَقْتَنِى وَبَرَأْتَنِى مِنْ أَوَّلِ الْعُمْرِ مِنَ

آنچه همواره مرا با آن همراه آن‌ها سرپرستی می‌کردی، از

الْإِغْناءِ مِنَ الْفَقْرِ،

هنگامی که مرا آفریدی و پدید آوردی، از آغاز عمر و همه

وَكَشْفِ الضُّرِّ، وَتَسْبِيبِ الْيُسْرِ، وَدَفْعِ الْعُسْرِ،

آنچه بر من بخشیدی از بی‌نیاز گرداندنم از تهیدستی و برطرف

وَتَفْرِيجِ الْكَرْبِ، وَالْعافِيَةِ فِى الْبَدَنِ،

کردن بدحالی و فراهم کردن اسباب راحتی و دفع دشواری و گشودن

وَالسَّلامَةِ فِى الدِّينِ،

گره اندوه و تندرستی در بدن و سلامت در دین، اگر همه جهانیان

وَلَوْ رَفَدَنِى عَلَىٰ قَدْرِ ذِكْرِ نِعْمَتِكَ جَمِيعُ الْعالَمِينَ مِنَ

از گذشتگان و آیندگان به اندازه‌ای که نعمتت را ذکر کنم

الْأَوَّلِينَ وَالْآخِرِينَ مَا قَدَرْتُ وَلَا هُمْ عَلَىٰ ذٰلِكَ،

یاری‌ام دهند، نه من قدرت ذکر آن را دارم نه آن‌ها، پاکی

تَقَدَّسْتَ وَتَعالَيْتَ مِنْ رَبٍّ كَرِيمٍ عَظِيمٍ رَحِيمٍ لَاتُحْصىٰ

و برتری، از اینکه پروردگار کریم، بزرگ، مهربانی، عطاهایت

آلاؤُكَ،

به عدد نیاید، به ثنایت نتوان رسید، نعمت‌هایت تلافی نگردد،

وَلَا يُبْلَغُ ثَناؤُكَ، وَلَا تُكافىٰ نَعْماؤُكَ،

بر محمّد و خاندان محمّد درود فرست و نعمت‌هایت را بر ما

صَلِّ عَلَىٰ مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَأَتْمِمْ عَلَيْنا نِعَمَكَ،

تمام کن و به طاعتت خوشبختمان فرما، منزّهی تو، معبودی

وَأَسْعِدْنا بِطاعَتِكَ، سُبْحانَكَ لَاإِلٰهَ إِلّا أَنْتَ.

جز تو نیست.

اللّٰهُمَّ إِنَّكَ تُجِيبُ الْمُضْطَرَّ، وَتَكْشِفُ السُّوءَ،

خدایا بیچارگان را پاسخ می‌دهی و بدی را برطرف می‌کنی و به

وَتُغِيثُ الْمَكْرُوبَ، وَتَشْفِى السَّقِيمَ، وَتُغْنِى الْفَقِيرَ،

فریاد گرفتاران می‌رسی و بیماران را درمان می‌کنی و تهیدست

وَتَجْبُرُ الْكَسِيرَ، وَتَرْحَمُ الصَّغِيرَ، وَتُعِينُ الْكَبِيرَ،

را بی‌نیاز می‌گردانی و شکست را جبران می‌نمایی و به خردسالان

وَلَيْسَ دُونَكَ ظَهِيرٌ، وَلَا فَوْقَكَ قَدِيرٌ،

رحم می‌کنی و به بزرگ‌سالان کمک می‌دهی، جز تو پشتیبانی نیست

وَأَنْتَ الْعَلِىُّ الْكَبِيرُ، يَا مُطْلِقَ الْمُكَبَّلِ الْأَسِيرِ،

و فوق تو قدرتمندی وجود ندارد و تو برتر و بزرگی، ای رهاکننده

يَا رازِقَ الطِّفْلِ الصَّغِيرِ، يَا عِصْمَةَ الْخائِفِ الْمُسْتَجِيرِ،

اسیر در بند، ای روزی‌دهنده کودک خردسال، ای پناه هراسنده

يَا مَنْ لَاشَرِيكَ لَهُ وَلَا وَزِيرَ.

پناه‌خواه، ای که برایت شریک و وزیری نیست.

صَلِّ عَلَىٰ مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ،

بر محمّد و خاندان محمّد درود فرست و در این شب به من عطا

وَأَعْطِنِى فِى هٰذِهِ الْعَشِيَّةِ أَفْضَلَ مَا أَعْطَيْتَ وَأَنَلْتَ

کن برترین چیزی که عطا کردی و نائل نمودی یکی از بندگانت را،

أَحَداً مِنْ عِبادِكَ مِنْ نِعْمَةٍ تُولِيها،

از نعمتی که می‌بخشی و عطاهایی که تجدید می‌نمایی و بلایی

وَآلاءٍ تُجَدِّدُها، وَبَلِيَّةٍ تَصْرِفُها، وَكُرْبَةٍ تَكْشِفُها،

که برمی‌گردانی و رنجی که برطرف می‌کنی و دعایی که می‌شنوی

وَدَعْوَةٍ تَسْمَعُها، وَحَسَنَةٍ تَتَقَبَّلُها، وَسَيِّئَةٍ تَتَغَمَّدُها،

و عمل نیکی که می‌پذیری و بدی و زشتی که می‌پوشانی، همانا

إِنَّكَ لَطِيفٌ بِما تَشاءُ خَبِيرٌ وَعَلَىٰ كُلِّ شَىْءٍ قَدِيرٌ.

به هرچه خواهی مهربان و آگاهی و بر هر کاری توانایی.

اللّٰهُمَّ إِنَّكَ أَقْرَبُ مَنْ دُعِىَ، وَأَسْرَعُ مَنْ أَجابَ،

خدایا تو نزدیک‌ترین کسی هستی که خوانده شود و سریع‌ترین کسی

وَأَكْرَمُ مَنْ عَفا، وَأَوْسَعُ مَنْ أَعْطىٰ، وَأَسْمَعُ مَنْ سُئِلَ،

که جواب دهد و بزرگوارترین کسی که گذشت کند و وسیع‌ترین کسی که

يَا رَحْمٰنَ الدُّنْيا وَالْآخِرَةِ وَرَحِيمَهُما،

عطا کند و شنواترین کسی که سؤال شود، ای مهربان دنیا و آخرت و

لَيْسَ كَمِثْلِكَ مَسْؤُولٌ، وَلَا سِواكَ مَأْمُولٌ،

بخشنده در هر دو، همانند تو سؤال شده‌ای نیست و غیر تو آرزو شده‌ای

دَعَوْتُكَ فَأَجَبْتَنِى، وَسَأَلْتُكَ فَأَعْطَيْتَنِى،

وجود ندارد، خواندمت، پاسخم دادی، از تو درخواست کردم عطایم نمودی

وَرَغِبْتُ إِلَيْكَ فَرَحِمْتَنِى، وَوَثِقْتُ بِكَ فَنَجَّيْتَنِى،

و به‌سویت مشتاق، به من رحم فرمودی، به تو اطمینان کردم، نجاتم

وَفَزِعْتُ إِلَيْكَ فَكَفَيْتَنِى.

دادی و به تو پناهنده شدم، کفایتم نمودی.

اللّٰهُمَّ فَصَلِّ عَلَىٰ مُحَمَّدٍ عَبْدِكَ وَرَسُولِكَ وَنَبِيِّكَ

خدایا درود فرست بر محمّد بنده و فرستاده‌ات و پیامبرت

وَعَلَىٰ آلِهِ الطَّيِّبِينَ الطَّاهِرِينَ أَجْمَعِينَ،

و بر همگی اهل‌بیت پاک و پاکیزه‌اش و نعمت‌هایت را بر

وَتَمِّمْ لَنا نَعْماءَكَ، وَهَنِّئْنا عَطاءَكَ،

ما تمام کن و عطاهایت را بر ما گوارا گردان و ما را نسبت

وَاكْتُبْنا لَكَ شاكِرِينَ، وَلِآلائِكَ ذاكِرِينَ،

به خودت از سپاسگزاران و در نعمت‌هایت از یادکنندگان

آمِينَ آمِينَ رَبَّ الْعالَمِينَ.

ثبت فرما، آمین آمین ای پروردگار جهانیان.

اللّٰهُمَّ يَا مَنْ مَلَكَ فَقَدَرَ، وَقَدَرَ فَقَهَرَ، وَعُصِىَ فَسَتَرَ،

خدایا ای که مالک شد و توانست و توانست و چیره شد، نافرمانی

وَاسْتُغْفِرَ فَغَفَرَ،

شد و پوشاند، از او آمرزش خواسته شد، آمرزید، ای هدف خواستاران

يَا غايَةَ الطَّالِبِينَ الرَّاغِبِينَ وَمُنْتَهىٰ أَمَلِ الرَّاجِينَ،

مشتاق و نهایت آرزوی امیدواران، ای آن‌که در دانایی بر

يَا مَنْ أَحاطَ بِكُلِّ شَىْءٍ عِلْماً،

هر چیز احاطه دارد و در مهربانی و رحمت و بردباری، خواهندگان

وَوَسِعَ الْمُسْتَقِيلِينَ رَأْفَةً وَرَحْمَةً وَحِلْماً.

گذشت از گناه را فرا می‌گیرد.

اللّٰهُمَّ إِنَّا نَتَوَجَّهُ إِلَيْكَ فِى هٰذِهِ الْعَشِيَّةِ الَّتِى

خدایا در این شب به تو رو می‌آوریم، شبی که آن

شَرَّفْتَها وَعَظَّمْتَها بِمُحَمَّدٍ نَبِيِّكَ وَرَسُولِكَ وَخِيَرَتِكَ

را برجستگی و برتری و عظمت دادی به محمّد پیامبرت

مِنْ خَلْقِكَ وَأَمِينِكَ عَلَىٰ وَحْيِكَ،

و فرستاده‌ات و برگزیده از خلقت و امین وحی‌ات،

الْبَشِيرِ النَّذِيرِ، السِّراجِ الْمُنِيرِ،

آن مژده‌دهنده و هشداردهنده و چراغ نوربخش، آن‌که

الَّذِى أَنْعَمْتَ بِهِ عَلَى الْمُسْلِمِينَ وَجَعَلْتَهُ رَحْمَةً

به سبب او بر مسلمانان نعمت بخشیدی و او را رحمت

لِلْعالَمِينَ.

برای جهانیان قرار دادی.

اللّٰهُمَّ فَصَلِّ عَلَىٰ مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ كَما مُحَمَّدٌ أَهْلٌ

خدایا بر محمّد و خاندان محمّد درود فرست، آن‌چنان‌که محمّد

لِذٰلِكَ مِنْكَ يَا عَظِيمُ فَصَلِّ عَلَيْهِ وَعَلَىٰ آلِهِ

از جانب تو شایسته آن است، ای بزرگ، بر او و بر همه خاندان

الْمُنْتَجَبِينَ الطَّيِّبِينَ الطَّاهِرِينَ أَجْمَعِينَ،

نجیب و پاک و پاکیزه‌اش درود فرست و ما را به گذشتت از ما

وَتَغَمَّدْنا بِعَفْوِكَ عَنَّا،

(به رحمتت) بپوشان که صداها با انواع لغات به جانب تو بلند

فَإِلَيْكَ عَجَّتِ الْأَصْواتُ بِصُنُوفِ اللُّغاتِ،

است، خدایا در این شب برای ما این امور را قرار ده: از هر

فَاجْعَلْ لَنَا اللّٰهُمَّ فِى هٰذِهِ الْعَشِيَّةِ نَصِيباً مِنْ كُلِّ

خیری نصیبی که میان بندگانت تقسیم می‌کنی و نوری که با آن

خَيْرٍ تَقْسِمُهُ بَيْنَ عِبادِكَ،

هدایت می‌نمایی و رحمتی که می‌گسترانی و برکتی که فرو می‌فرستی

وَنُورٍ تَهْدِى بِهِ، وَرَحْمَةٍ تَنْشُرُها، وَبَرَكَةٍ تُنْزِلُها،

و تندرستی و عافیتی که بر اندام حیات بندگان می‌پوشانی و رزقی

وَعافِيَةٍ تُجَلِّلُها، وَرِزْقٍ تَبْسُطُهُ يَا أَرْحَمَ الرَّاحِمِينَ.

که می‌گسترانی، ای مهربان‌ترین مهربانان.

اللّٰهُمَّ أَقْلِبْنا فِى هٰذَا الْوَقْتِ مُنْجِحِينَ مُفْلِحِينَ

خدایا ما را در این وقت از پیشگاه رحمتت پیروز و

مَبْرُورِينَ غانِمِينَ،

رستگار و پذیرفته و بهره‌مند بازگردان و ما را از

وَلَا تَجْعَلْنا مِنَ الْقانِطِينَ، وَلَا تُخْلِنا مِنْ رَحْمَتِكَ،

ناامیدان قرار مده و از رحمتت با دست تهی و خالی

وَلَا تَحْرِمْنا مَا نُؤَمِّلُهُ مِنْ فَضْلِكَ،

مگذار و از آنچه از احسانت امیدواریم مبتلای به حرمان

وَلَا تَجْعَلْنا مِنْ رَحْمَتِكَ مَحْرُومِينَ،

مکن و از رحمتت محروممان منما و از افزونی آنچه از

وَلَا لِفَضْلِ مَا نُؤَمِّلُهُ مِنْ عَطائِكَ قانِطِينَ،

عطایت آرزو داریم ناامید مساز و ناکام باز مگردان

وَلَا تَرُدَّنا خائِبِينَ، وَلَا مِنْ بابِكَ مَطْرُودِينَ،

و از درگاهت مران، ای بخشنده‌ترین بخشندگان و کریم‌ترین

يَا أَجْوَدَ الْأَجْوَدِينَ، وَأَكْرَمَ الْأَكْرَمِينَ،

کریمان، یقین‌کنان به درگاهت رو نمودیم و آهنگ‌کنان

إِلَيْكَ أَقْبَلْنا مُوقِنِينَ، وَ لِبَيْتِكَ الْحَرامِ آمِّينَ قاصِدِينَ،

و روی‌کنان به زیارت خانه‌ات آمده‌ایم، بر ادای مناسک

فَأَعِنَّا عَلَىٰ مَناسِكِنا، وَأَكْمِلْ لَنا حَجَّنا،

حج یاری‌مان ده و حجّمان را کامل کن و از ما درگذر

وَاعْفُ عَنَّا وَعافِنا،

و به ما سلامت کامل بده، چراکه دست‌های خود را به

فَقَدْ مَدَدْنا إِلَيْكَ أَيْدِيَنا فَهِىَ بِذِلَّةِ الاعْتِرافِ

جانب تو دراز کرده‌ایم و آن دست‌ها به خواری اعتراف

مَوْسُومَةٌ.

علامت‌دار است.

اللّٰهُمَّ فَأَعْطِنا فِى هٰذِهِ الْعَشِيَّةِ مَا سَأَلْناكَ،

خدایا آنچه را در این شب از تو خواستیم به ما عطا کن و کفایت

وَاكْفِنا مَا اسْتَكْفَيْناكَ، فَلا كافِىَ لَنا سِواكَ،

آنچه را از تو خواستیم عهده‌دار باش که ما را کفایت‌کننده‌ای

وَلَا رَبَّ لَنا غَيْرُكَ، نافِذٌ فِينا حُكْمُكَ، مُحِيطٌ بِنا عِلْمُكَ،

جز تو نیست و برای ما پروردگاری جز تو نمی‌باشد، قانونت بر ما

عَدْلٌ فِينا قَضاؤُكَ، اقْضِ لَنَا الْخَيْرَ،

نافذ است، دانشت ما را فراگیر است، داوری‌ات درباره ما عادلانه

وَاجْعَلْنا مِنْ أَهْلِ الْخَيْرِ.

است، خیر را برای ما حکم کن و ما را اهل خیر قرار بده.

اللّٰهُمَّ أَوْجِبْ لَنا بِجُودِكَ عَظِيمَ الْأَجْرِ، وَكَرِيمَ الذُّخْرِ،

خدایا پاداش بزرگ و ذخیره کریمانه و دوام آسایش را

وَدَوامَ الْيُسْرِ، وَاغْفِرْ لَنا ذُنُوبَنا أَجْمَعِينَ،

به حق جودت بر ما لازم گردان و گناهان همه ما را بیامرز

وَلَا تُهْلِكْنا مَعَ الْهالِكِينَ،

و با هلاک‌شدگان هلاکمان مکن و مهربانی و رحمتت را

وَلَا تَصْرِفْ عَنَّا رَأْفَتَكَ وَرَحْمَتَكَ يَا أَرْحَمَ الرَّاحِمِينَ.

از ما باز مگردان، ای مهربان‌ترین مهربانان.

اللّٰهُمَّ اجْعَلْنا فِى هٰذَا الْوَقْتِ مِمَّنْ سَأَلَكَ فَأَعْطَيْتَهُ،

خدایا در این وقت ما را از کسانی قرار ده که از تو درخواست کردند و تو

وَشَكَرَكَ فَزِدْتَهُ، وَثابَ إِلَيْكَ فَقَبِلْتَهُ،

به آنان عطا فرمودی و تو را شکر نمودند پس بر آنان افزودی و به‌سویت

وَتَنَصَّلَ إِلَيْكَ مِنْ ذُنُوبِهِ كُلِّها فَغَفَرْتَها لَهُ،

بازگشتند و آنان را پذیرفتی و به‌سوی تو از همه گناهانشان بیزاری جستند

يَا ذَا الْجَلالِ وَالْإِكْرامِ.

پس همه گناهانشان را آمرزیدی، ای دارای بزرگی و رأفت و محبت.

اللّٰهُمَّ وَنَقِّنا وَسَدِّدْنا وَاقْبَلْ تَضَرُّعَنا،

خدایا ما را پاک کن و به جانب راستی و درستی توجّه ده و زاری

يَا خَيْرَ مَنْ سُئِلَ، وَيَا أَرْحَمَ مَنِ اسْتُرْحِمَ،

ما را بپذیر، ای بهترین کسی که درخواست شد و رحم‌کننده‌ترین کسی

يَا مَنْ لَا يَخْفىٰ عَلَيْهِ إِغْماضُ الْجُفُونِ، وَلَا لَحْظُ الْعُيُونِ،

که از او رحمت خواسته شد، ای آن‌که بر هم نهادن پلک‌ها و دقّت

وَلَا مَا اسْتَقَرَّ فِى الْمَكْنُونِ،

نظر چشم‌ها بر او پوشیده نیست و آنچه در نهان مستقر شده و آنچه

وَلَا مَا انْطَوَتْ عَلَيْهِ مُضْمَراتُ الْقُلُوبِ،

را پنهانی‌های قلوب در برگرفته از او پنهان نیست، آری همه این‌ها

أَلَا كُلُّ ذٰلِكَ قَدْ أَحْصاهُ عِلْمُكَ، وَوَسِعَهُ حِلْمُكَ،

را دانشت شماره کرده و بردباری‌ات فرا گرفته، تو منزّهی و برتری،

سُبْحانَكَ وَتَعالَيْتَ عَمَّا يَقُولُ الظَّالِمُونَ عُلُوّاً كَبِيراً،

از آنچه ستمگران درباره‌ات می‌گویند، آسمان‌های هفتگانه و زمین‌ها

تُسَبِّحُ لَكَ السَّماواتُ السَّبْعُ وَالْأَرَضُونَ وَمَنْ فِيهِنَّ وَ إِنْ

و هرکه در آن‌هاست تو را تسبیح می‌گویند و هیچ موجودی نیست مگر

مِنْ شَىْءٍ إِلّا يُسَبِّحُ بِحَمْدِكَ.

اینکه همراه ستایشت تسبیح می‌گوید.

فَلَكَ الْحَمْدُ وَالْمَجْدُ وَعُلُوُّ الْجَدِّ،

پس تو را سپاس و بزرگواری و بلندی مقام، ای دارنده بزرگی

يَا ذَا الْجَلالِ وَالْإِكْرامِ، وَالْفَضْلِ وَالْإِنْعامِ،

و رأفت و محبت و احسان و مهربانی و لطف و عطاهای بزرگ

وَالْأَيادِى الْجِسامِ، وَأَنْتَ الْجَوادُ الْكَرِيمُ،

و تویی بخشنده کریم رئوف و مهربان، خدایا از روزی حلالت

الرَّؤُوفُ الرَّحِيمُ. اللّٰهُمَّ أَوْسِعْ عَلَىَّ مِنْ رِزْقِكَ الْحَلالِ،

بر من وسعت ده و در تن و دینم سلامت کامل بخش و ترسم

وَعافِنِى فِى بَدَنِى وَدِينِى، وَآمِنْ خَوْفِى،

را امان ده و وجودم را از آتش آزاد کن، خدایا بلایت را

وَأَعْتِقْ رَقَبَتِى مِنَ النَّارِ. اللّٰهُمَّ لَاتَمْكُرْ بِى وَلَا

به جریمه گناهانم بر من قرار مده و مرا به تدریج بر بدی‌هایم

تَسْتَدْرِجْنِى وَلَا تَخْدَعْنِى،

مؤاخذه مکن و مرا در خیالات باطلم رها مساز و شر بدکاران

وَادْرَأْ عَنِّى شَرَّ فَسَقَةِ الْجِنِّ وَالْإِنْسِ.

جن و انس را از من دور کن.

يَا أَسْمَعَ السَّامِعِينَ، يَا أَبْصَرَ النَّاظِرِينَ،

ای شنواترین شنوایان، ای بیناترین بینایان و ای سریعترین

وَيَا أَسْرَعَ الْحاسِبِينَ، وَيَا أَرحَمَ الرَّاحِمِينَ،

حسابرسان و ای مهربان‌ترین مهربانان، بر محمّد و خاندان

صَلِّ عَلَىٰ مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ السَّادَةِ الْمَيامِينِ،

محمّد آن سروران با میمنت درود فرست و از تو درخواست

وَأَسْأَلُكَ اللّٰهُمَّ حاجَتِىَ الَّتِى إِنْ أَعْطَيْتَنِيها لَمْ

می‌کنم خدایا حاجتم را که اگر آن را به من عطا کنی،

يَضُرَّنِى مَا مَنَعْتَنِى،

بی‌شک هرچه را از من دریغ ورزی به من ضرری نرساند و

وَ إِنْ مَنَعْتَنِيها لَمْ يَنْفَعْنِى مَا أَعْطَيْتَنِى،

اگر برآوردن حاجتم را از من دریغ نمایی، آنچه را عطایم

أَسْأَلُكَ فَكاكَ رَقَبَتِى مِنَ النَّارِ،

کنی سودی نبخشد، آزادی وجودم را از آتش از تو درخواست

لَاإِلٰهَ إِلّا أَنْتَ وَحْدَكَ لاشَرِيكَ لَكَ، لَكَ الْمُلْكُ،

می‌کنم، معبودی جز تو نیست، یگانه‌ای، برایت شریک نیست،

وَلَكَ الْحَمْدُ، وَأَنْتَ عَلَىٰ كُلِّ شَىْءٍ قَدِيرٌ،

فرمانروایی و ستایش ویژۀ توست و تو بر هر کاری توانایی،

يَا رَبِّ يَا رَبِّ.

پروردگارا پروردگارا.

افزوده سید بن طاووس (اقبال‌الاعمال)

إِلٰهِى أَنَا الْفَقِيرُ فِى غِناىَ فَكَيْفَ لَاأَكُونُ فَقِيراً فِى

معبودم، در عین توانگری تهیدستم، پس چگونه در تهیدستی تهیدست

فَقْرِى؟! إِلٰهِى أَنَا الْجاهِلُ فِى عِلْمِى فَكَيْفَ لَاأَكُونُ جَهُولاً

نباشم، خدایا در عین دانایی نادانم، پس چگونه در عین نادانی

فِى جَهْلِى؟! إِلٰهِى إِنَّ اخْتِلافَ تَدْبِيرِكَ وَسُرْعَةَ طَواءِ

نادان نباشم. معبودم همانا متفاوت بودن تدبیرت و سرعت تغییر

مَقادِيرِكَ مَنَعا عِبادَكَ الْعارِفِينَ بِكَ عَنِ السُّكُونِ إِلىٰ عَطاءٍ،

تقدیراتت، بندگان عارف به تو را، از اطمینان به بخشش و ناامیدی

وَالْيَأْسِ مِنْكَ فِى بَلاءٍ. إِلٰهِى مِنِّى مَا يَلِيقُ بِلُؤْمِى

از تو در گرفتاری باز داشته است. معبودم، از من است آنچه سزاوار

وَمِنْكَ مَا يَلِيقُ بِكَرَمِكَ.

پستی من است و از توست آنچه شایسته بزرگواری توست.

إِلٰهِى وَصَفْتَ نَفْسَكَ بِاللُّطْفِ وَالرَّأْفَةِ لِى قَبْلَ وُجُودِ

معبودم، تو خود را با خوبی و مهربانی به من توصیف کرده‌ای پیش از پیدایش ناتوانی

ضَعْفِى أَفَتَمْنَعُنِى مِنْهُما بَعْدَ وُجُودِ ضَعْفِى؟ إِلٰهِى إِنْ

من، آیا آن دو را از من دریغ ورزی پس از پدید آمدن ناتوانی‌ام، معبودم، اگر زیبایی‌هایی

ظَهَرَتِ الْمَحاسِنُ مِنِّى فَبِفَضْلِكَ وَلَكَ الْمِنَّةُ عَلَىَّ،

از من نمایان شود، به احسان توست و تو را بر من مهرورزی بسیار است و اگر زشتی‌هایی

وَ إِنْ ظَهَرَتِ الْمَساوِئُ مِنِّى فَبِعَدْلِكَ وَلَكَ الْحُجَّةُ عَلَىَّ.

از من ظاهر گردد، به عدل توست و تو را بر من حجت کامل است.

إِلٰهِى كَيْفَ تَكِلُنِى وَقَدْ تَكَفَّلْتَ لِى؟ وَكَيْفَ أُضامُ وَأَنْتَ

خدایا چگونه مرا وا می‌نهی در صورتی که عهده‌دار من شده‌ای؟ و چگونه مورد

النَّاصِرُ لِى؟ أَمْ كَيْفَ أَخِيبُ وَأَنْتَ الْحَفِىُّ بِى؟ ها أَنَا

ستم واقع شوم و حال آنکه تو یار منی؟ یا چگونه ناامید گردم، درحالی‌که

أَتَوَسَّلُ إِلَيْكَ بِفَقْرِى إِلَيْكَ،

نسبت به من سخت مهربانی، اینک به سبب نیازم به تو، متوسل به توأم و چگونه

وَكَيْفَ أَتَوَسَّلُ إِلَيْكَ بِما هُوَ مَحالٌ أَنْ يَصِلَ إِلَيْكَ؟ أَمْ

متوسل به تو شوم به آنچه محال است به تو برسد، یا چگونه از حالم به تو

كَيْفَ أَشْكُو إِلَيْكَ حالِى وَهُوَ لَايَخْفىٰ عَلَيْكَ؟ أَمْ كَيْفَ

شکایت کنم و حال آنکه بر تو پوشیده نیست؟ یا چگونه با گفتارم توضیح حال

أُتَرْجِمُ بِمَقالِى وَهُوَ مِنْكَ بَرَزٌ إِلَيْكَ؛

دهم، درحالی‌که از تو برای تو واضح است؟ یا چگونه آرزوهایم را به عرصه

أَمْ كَيْفَ تُخَيِّبُ آمالِى وَهِىَ قَدْ وَفَدَتْ إِلَيْكَ؟ أَمْ كَيْفَ

نومیدی بری، در صورتی‌که به آستان تو وارد گشته؟ یا چگونه احوالم را نیکو

لَاتُحْسِنُ أَحْوالِى وَبِكَ قامَتْ؟

نگردانی، درحالی‌که احوال من استوار به توست؟

إِلٰهِى مَا أَلْطَفَكَ بِى مَعَ عَظِيمِ جَهْلِى! وَمَا أَرْحَمَكَ بِى مَعَ

معبودم

قَبِيحِ فِعْلِى! إِلٰهِى مَا أَقْرَبَكَ مِنِّى وَأَبْعَدَنِى عَنْكَ! وَمَا

چه

أَرْأَفَكَ بِى! فَمَا الَّذِى يَحْجُبُنِى عَنْكَ؟ إِلٰهِى عَلِمْتُ

اندازه

بِاخْتِلافِ الْآثارِ وَتَنَقُّلاتِ الْأَطْوارِ،

به من

أَنَّ مُرادَكَ مِنِّى أَنْ تَتَعَرَّفَ إِلَىَّ فِى كُلِّ شَىْءٍ حَتَّىٰ لا

لطف

أَجْهَلَكَ فِى شَىْءٍ.

داری.

إِلٰهِى كُلَّما أَخْرَسَنِى لُؤْمِى أَنْطَقَنِى كَرَمُكَ،

با این نادانی فوق‌العاده من و چه‌قدر به من مهربانی، با این عمل زشت من؟ معبودم چقدر به من نزدیکی و من چقدر از تو دورم و چه اندازه به من مهر می‌ورزی پس چیست آنچه مرا از تو در پرده می‌کند؟ معبودم از اختلاف آثار و تغییرات احوال دانستم

وَكُلَّما آيَسَتْنِى أَوْصافِى أَطْمَعَتْنِى مِنَنُكَ.

که خواسته‌ات از من این است که خود را در هر چیز به من بشناسانی تا در هیچ‌چیز نسبت به تو جاهل نباشم، معبودم هر زمان فرومایگی‌ام از سخن مرا بازداشت، کرم تو گویایم نمود و هروقت اوصافم ناامیدم کرد، نعمت‌هایت به طمعم انداخت.

إِلٰهِى مَنْ كانَتْ مَحاسِنُهُ مَساوِئَ فَكَيْفَ لَاتَكُونُ مَساويِهِ

معبودم کسی که زیبایی‌هایش زشتی بوده، پس چگونه زشتی‌هایش زشتی

مَساوِئَ؟! وَمَنْ كانَتْ حَقائِقُهُ دَعاوِىَ فَكَيْفَ لَاتَكُونُ دَعاويِهِ

نباشد و کسی که حقیقت‌گویی‌هایش ادعای خالی بوده، چگونه ادعاهایش

دَعاوِىَ؟! إِلٰهِى حُكْمُكَ النَّافِذُ وَمَشِيئَتُكَ الْقاهِرَةُ لَمْ

ادعا نباشد؟ معبودم دستور کاری و ثمربخشت و مشیت چیره‌ات، برای

يَتْرُكا لِذِى مَقالٍ مَقالاً،

صاحب سخن سخنی و برای صاحب حال حالی نگذاشته، خدایا چه بسیار طاعتی

وَلَا لِذِى حالٍ حالاً.

که بنا کردم و چه بسیار حالتی که استوار نمودم.

إِلٰهِى كَمْ مِنْ طاعَةٍ بَنَيْتُها،

عدالتت اعتمادم را بر آن‌ها

وَحالَةٍ شَيَّدْتُها هَدَمَ اعْتِمادِى عَلَيْها عَدْلُكَ،

ویران کرد، ولی احسان تو عذر

بَلْ أَقالَنِى مِنْها فَضْلُكَ.

مرا از آن‌ها پذیرفت.

إِلٰهِى إِنَّكَ تَعْلَمُ أَنِّى وَ إِنْ لَمْ تَدُمِ الطَّاعَةُ مِنِّى

معبودم همانا می‌دانی هرچند طاعت از جانب من، به صورت کار جدّی

فِعْلاً جَزْماً فَقَدْ دامَتْ مَحَبَّةً وَعَزْماً.

ادامه نداشته، ولی به صورت محبّت و اراده ادامه داشته.

إِلٰهِى كَيْفَ أَعْزِمُ وَأَنْتَ الْقاهِرُ؟ وَكَيْفَ لَاأَعْزِمُ وَأَنْتَ

معبودم چگونه تصمیم بگیرم و حال آنکه تو چیره‌ای و

الْآمِرُ؟

چگونه تصمیم نگیرم درحالی‌که تو دستوردهنده‌ای؟

إِلٰهِى تَرَدُّدِى فِى الْآثارِ يُوجِبُ بُعْدَ الْمَزارِ فَاجْمَعْنِى

معبودم، دودل بودن من در آثار سبب دوری دیدار است، پس مرا با وجودت

عَلَيْكَ بِخِدْمَةٍ تُوصِلُنِى إِلَيْكَ،

گرد آور، به وسیله عبادتی که مرا به تو رساند، چگونه بر وجود تو

كَيْفَ يُسْتَدَلُّ عَلَيْكَ بِما هُوَ فِى وُجُودِهِ مُفْتَقِرٌ إِلَيْكَ؟

استدلال شود، به موجودی که در وجودش نیازمند به توست؟ آیا برای

أَيَكُونُ لِغَيْرِكَ مِنَ الظُّهُورِ مَا لَيْسَ لَكَ حَتَّىٰ يَكُونَ هُوَ

غیر تو ظهوری هست که برای تو نیست تا آن غیر وسیله ظهور تو باشد؟!

الْمُظْهِرَ لَكَ؟ مَتىٰ غِبْتَ حَتَّىٰ تَحْتاجَ إِلىٰ دَلِيلٍ يَدُلُّ

کی پنهان بوده‌ای تا نیازمند به دلیلی باشی که بر تو دلالت کند

عَلَيْكَ؟ وَمَتىٰ بَعُدْتَ حَتَّىٰ تَكُونَ الْآثارُ هِىَ الَّتِى تُوصِلُ

و کی دور بوده‌ای تا آثار، واصل کننده به تو باشند؟ کور باد دیده‌ای

إِلَيْكَ؟ عَمِيَتْ عَيْنٌ لَاتَراكَ عَلَيْها رَقِيباً،

که تو را بر آن دیده‌بان نبیند و زیانکار باد تجارت بنده‌ای که

وَخَسِرَتْ صَفْقَةُ عَبْدٍ لَمْ تَجْعَلْ لَهُ مِنْ حُبِّكَ نَصِيباً.

از محبّتت برای او سهمی قرار نداده‌ای.

إِلٰهِى أَمَرْتَ بِالرُّجُوعِ إِلَى الْآثارِ فَأَرْجِعْنِى إِلَيْكَ

معبودم مرا به رجوع به آثار فرمان دادی، پس مرا

بِكِسْوَةِ الْأَنْوارِ وَهِدايَةِ الاسْتِبْصارِ حَتَّىٰ أَرْجِعَ إِلَيْكَ

به پوششی از انوار و هدایتی بصیرت‌جو به‌سوی خود

مِنْها كَما دَخَلْتُ إِلَيْكَ مِنْها مَصُونَ السِّرِّ عَنِ النَّظَرِ

بازگردان تا از آن‌ها به‌سویت بازگردم همان‌طور

إِلَيْها،

« آيَةُ الْمُنَافِقِ ثَلَاثٌ: إِذَا حَدَّثَ كَذَبَ، وَإِذَا وَعَدَ أَخْلَفَ، وَإِذَا اؤْتُمِنَ خَانَ »

نشانه‌ی منافق سه چیز است: چون سخن گوید دروغ گوید، چون وعده دهد خلف کند، و چون امین شمرده شود خیانت کند.

— پیامبر اکرم (ص)

خوانندگان گرامی

از همه عزیزانی که این صفحات را می‌خوانند صمیمانه التماس دعا داریم.

خوانندگان را در دعاهای خیر خود شریک و سهیم بدانید.

انتقاد، پیشنهاد و اصلاح

در صورت مشاهده اشکال در متن یا ترجمه، بازخورد شما را خوشحال می‌شویم دریافت کنیم.

اگر این دعا برای شما مفید بود، سایر ادعیه و زیارات را نیز مطالعه کنید.

مشاهده همه ادعیه